پنج‌شنبه 29 بهمن 1394

سرگذشت کارتاژیان

داستان نابودی کارتاژیان به دست رومیان داستان آشنایی خواهد بود برای ما داستانی واقعی که تاکنون در تاریخ نظیرش ثبت نشده

منبع کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت صفحه1249  
                                             اعلام زمان جنگ روم وخبر حرکت ناوگان رومی به سوی افریقا در یک زمان به کارتاژ رسید. این شهر کهن ، با همه غنایمی که از نظر جمعیت و بازرگانی داشت، هیچ آماده ی جنگی بزرگ نبود. سپاه ناوگانش کوچک بود. نه سپاهیان مزدوری داشت و نه متحدی. روم بر دریاها سروری میکرد. از این رو ، اوتیکه جانب روم را گرفت و ماسینیسا همه راههای ارتباط کارتاژ را به سرزمینهای جنوبی بست. از کارتاژیان سفیری با اختیار کامل به رم آمد تا همه شرایط تسلیم را بپذیرد. سنا وعده داد که اگر کارتاژ سیصد کودک والاتبار را به گروگان به کنسولان روم در سیسیل بسپارد و همه فرمانهای کنسولان را گردن گذارد، آزادی و تمامیت ارضی کارتاژ محفظ خواهد ماند. سنا در نهان به کنسولان دستور داد تا فرمانهایی را که قبلا دریافت کرده بودند اجرا کنند.
کارتاژیان فرزندان خود را با دلی پر از بدگمانی و درد تسلیم کردند، و خویشاوندان برای بدرودی نومیدانه در کرانه ها گرد آمدند؛ در واپسین دم ، مادران کوشیدند تا کشتی ها را به زور از حرکت بازدارند، و برخی خود را به دریا افکندند تا برای آخرین بار فرزندان خود را ببینند. کنسولان کودکان را به رم فرستادند، همراه سپاه و ناوگان به اوتیکا رفتند، سفیران کارتاژی را فرخواندند و از کارتاژ خواستند تا باقی کشتی ها و مقدار هنگفتی غله و همه ساز و برگ و سلاحهای جنگی خود را تسلیم کند. چون این شرایط پذیرفته شد، کنسولان گفتند که چون قرار است سراسر کارتاژ سوزانده شود جمعیت آن قریب دو فرسخ از شهر دور شود. سفیران بیهوده حجت آوردند که ویران کردن شهری که گروگان و سلاحهای خود را بی چون و چرا تسلیم کرده ستمی غدارانه است که تاریخ همانند آن را یاد ندارد. آنان جان خود را به کفاره عرضه کردند و خویشتن را به خاک افکندند و سر بر زمین کوفتند. کنسولان پاسخ دادند که اینها شرایط سنا است و تغییرپذیر نیست.
مردم کارتاژ چون آگاهی یافتند که چه از آنان می خواهند دیوانه شدند. پدران و مادران از اندوه به جان آمدند و رهبرانی را که به تسلیم کودکان رای داده بودند تکه تکه کردند؛ گروهی دیگر کسانی را که به تسلیم اسلحه حکم کرده بودند کشتند؛ جمعی سفیران بازگشته را در میان خیابانها به زمین کشیدند و سنگباران کردند؛ عده ای همه ایتالیاییانی را که در شهر بودند از دم تیغ گذراندند ؛ و برخی در اسلحه خانه های تهی ایستادند و گریستند. سنای کارتاژ به روم اعلام جنگ کرد و از همه زنان و مردان بالغ چه آزاد و چه بنده، خواست تا سپاهی تازه پدید آورند و سلاحهای جنگی از نو بسازند. خشم ایشان را مصمم کرد. ساختمانهای عمومی ویران گشت تا از آنها فلز و چوب فراهم آید، تندیسان خدایان معبود گداخته شد تا از آنها شمشیر ساخته شود و زنان گیسوان خود را بریدند تا از آن طناب ببافند. در ظرف دو ماه شهر محصور هشت هزار سپر و هجده  هزار شمشیر و سی هزار نیزه و شصت هزار فلاخن ساخت و در بندر داخلی خود ناوگانی مرکب از صد و بیست کشتی به وجود آورد.
شهر سه سال در برابر محاصره دریایی و زمینی مقاومت کرد. چندین بار کنسولان با سپاهیان خود بر دیوارهای شهر تاختند و هر بار پس رانده شدند. فقط یکی از تریبونهای نظامی، سکیپسو آیمیلیانوس از خود تدبیر و دلیری نمود. در اواخر سال 147، سنا و انجمن رم وی را به اتفاق آرا به کنسولی و فرماندهی برگزیدند. چندی بعد لابلیوس موفق شد که از دیوارهای شهر بالا رود. کارتاژیان اگر چه از گرسنگی ناتوان و نیرو باخته بودند، در ظرف شش روز کشتار بی امان، خیابان به خیابان از شهر خود دفاع کردند. سکیپیو که از آسیب کمین گیران تنگ آمده بود فرمان داد تا همه خیابانهای فتح شده را به آتش سوزانده و با خاک یکسان شود. بر اثر حریق صدها کارتاژی که در گوشه و کنار پنهان شده بودند جان سپردند. سرانجام جمعیت شهر که از پانصد هزار نفر به پنجاه و پنج تن کاهش یافته بود تسلیم اختیار کرد. هاسدروبال، سردار کارتاژی امان خواست و سکیپیو او را بخشید اما زنش جبن او را نکوهید و با پسرانش خود را به کام شعله ها افکند. بازماندگان به بندگی فروخته شدند و لژیونها شهر را غارت کردند. سکیپیو که نمی خواست شهر را پاک از میان ببرد، از رم دستور نهایی خواست؛ سنا پاسخ داد که نه همان کارتاژ، بلکه همه توابع آن که به پشتیبانیش برخاسته بودند باید یکسره ویران شود، خاکشان را آب بسته و نمکسود کنند، و بر هرکس که بخواهد در محل شهر ساختمانی برپا کند لعن رسمی فرستاده شود. شهر هفده روز تمام سوخت، پیمانی برای صلح بسته نشد و از حکومت کارتاژ دیگر نشانی نماند...

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد