X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1396

بانکداری تقریبا اسلامی

در زمانهای قدیم شهری بود که مردمان مومن و با خدایی داشت، و در بین آنها افراد  مستجاب الدعوه زیادی زندگی میکردند. هر زمان حاکم وقت به مردم آن شهر ظلمی میکرد مردم دست به دعا می شدند و حاکم به درد لاعلاجی گرفتار و از هست و نیست ساقط میشد و نوبت به حاکم بعدی می رسید.
سالها بر همین منوال گذشت تا اینکه حاکم جدید از  وزرا و مشاورانش جویای احوال حاکمان قبلی شد و از سرگذشت آنها پرسید و مشاورین و کارگزاران به او گفتند که این شهر با سایر شهرها  تفاوت دارد. مردم این شهر باخدا هستند و مومن ، به هیچ کس ظلم نمی کنند و حق کسی را نمی خورند و به پیران خود احترام میگذارند و میهمان را عزیز می دارند و هرکس که به مردم شهر ظلم کند و حقشان را بخورد و مردم نفرینش کنند در دم به نکبتی دچار شود و از شکوه و شوکت فرو افتد و ساقط شود. حاکم هم پیش خود گفت: این نمیشود که، اینطوری رعیت سوار حاکم است، نه حاکم سوار رعیت! پس دستور داد فصل برداشت محصول، همه گندم و جو هایشان را بیاورند و یکجا جمع کنند. فصل برداشت که رسید مردم شهر همان کاری را کردند که حاکم دستور داده بود ، وقتی همه شهر محصولاتشان را آوردن و یکجا روی هم تل انبار کردند حاکم دستور داد حالا هرکس به اندازه سهمش از این کوه گندم و جو بردارد و مردم شهر هم چون از میزان سهمی که آنجا انبار شده بود اطلاع دقیقی نداشتند هرکس هرچقدر که خواست برداشت، همین موضوع باعث شد تا به بعضی  بیشتر از سهم خود برسد و بعضی هم هیچ نصیبی از آن کوه نداشته باشند. پس در دل بعضی از اهالی شهرکینه به وجود آمد و دل بعضی نیز پر شد از سهم گندم دیگران و اینگونه شد که حاکم بر رعیت سوار شد و دیگر هیچ دعایی و  نفرینی افاقه نکرد
سه‌شنبه 17 اسفند 1395

بلاگفا

چه حس خوبی داره وقتی بعداز سه سال رمز وبلاگت پیدا بشه .دست مدیریت بلاگفا درد نکنه

چهارشنبه 12 آبان 1395

رفیق بی کلک

یه دوست خوب کسی که درست در لحظه ای که همه چیز برات تموم شده است و یاس و ناامیدی وجودت رو گرفت و از همه چیز و همه کس ناامید شدی و حتی نزدیکترین کست هم رهات کرد و رفت یهو پیداش میشه و دست دراز میکنه سمتت و ازت میخاد تا از زمین بلند بشی و به راهت ادامه...

بخاطر بودنت ازت ممنونم رفیق... 

بخاطر قوت قلبی که برام شدی...

 نمیدونم  نامردی و بدقولی بقیه نازک دلم کرده بود و یا نم بارون پاییزی بود که روی چشمم نشست وقتی دیدم یکی هست که در ناامیدی دستم رو گرفت و گفت من که هستم...

هیچ وقت امروز رو فراموش نمیکنم

رفیق بی کلک 

یکشنبه 2 آبان 1395

فتح خون...

کربلا رفتن دل میخاد...

خاکم بسر، چرا امشب تردید کردم!؟

اگر هیچ کس ندونه خودم که خوب میدونم شفا گرفته کی هستم!؟

تردید!!! اونهم لحظه آخر!؟

سه‌شنبه 19 مرداد 1395

قانون بقای مدیریت

در ایران یک قانونی وجود دارد بنام قانون بقای مدیریت،  که البته این قانون پیش شرطی  دارد و آن اینکه فقط کافیست شما به هر طریق ممکن مدیر بشوید، بخصوص مدیریت اماکن، مراکز، ادارات و نهادهای دولتی. بزرگی و کوچکی اش هم زیادفرقی ندارد، چه مدیر اماکن بهداشتی پارکها چه مدیر یکی از بانکها، مهم مدیر شدن شماست. هرچند سخت و بعید است  با وجود نخبگان اقوام سببی و نسبی پیشگامان عرصه مدیریت، پست خالی برای شما وجود داشته باشدو به همین راحتی مدیر بشوید ولی اگر دری به تخته خورد و آشنایی پیدا شد و یا کار آقازاده ای را راه انداختید و لطف پدرش شامل حالتان گردید و شدید مدیر کوچکترین بخش  در بی ارتباط ترین مرکز در دور افتاده ترین ده کوره این سرزمین ، خوشحال باشید که همای سعادت برسرتان بال گشوده و قانون بقای مدیریت شامل حال شماگشته و دیگر می توانید پله های ترقی را یکی یکی تی بکشید،

قانون بقای مدیریت در ایران چه میگوید؟ قانون بقای مدیریت در ایران می گوید:  هیچگاه یک مدیر عزل نمیشود بلکه  از مقامی به مقام دیگر ارتقاء پیدا میکند.
فرقی هم ندارد چکار کرده باشد.  بی سواد و بی تجربه باشدیا خنگ و خرفتش هم مهم نیست، همگام باشد و همراه ، چشم و گوش بسته باشد و لال برای اول کار کافیست، تجربه را که به مرور کسب میکند، سواد هم که به کارش نمی آید فقط باید حواسش به اطرافیان باشد و این رافراموش نکند که مسلما آبدارچی وکارمند ومدیر مالی و منشی و سایر زیر دستان از بستگان باشند دلش در کار قرص تر است و بالا دستی ها در هرحال و به هر شکل ممکن راضی باشند جایگاهش تضمین شده تر.

پس، رانت و دزدی و پارتی بازی و خاصه خواری و هم ملک پنداری و هم جیب گزینی و همراه پروری شما در همان مدیریت پیزوری در آن ده کوره راهیست برای ارتقاء شما ، شک نکنید و به هیچ عنوان آن پست به ظاهر کوچک را ترک نکنید

یکشنبه 27 تیر 1395

گمراهی خودخواسته

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (مائده 105)

1-ای کسانیکه ایمان آورده اید برشما باد مراقبت از نفس خودتان > چشم خدا

2-چون زمانیکه شما هدایت شدید گمراهی گمراهان به شما ضرری نمی رساند > واقعنییی!؟

3-و بازگشت همه شما به سوی خداست > ای جااانم

4- پس او شما را به آنچه عمل می کردید آگاه می کند> ایشالا

ای خدا جان ، پس این همه ضرری و اذیت وآزاری که از این ملت شهید پرور میبینیم تقصیر خودمونه چون مراقب نفس خودمون نبودیم! من که فکر میکنم اصلا هنوز ایمان نیاوردم. پس دست خالی میام به دیدنت با وجود اینکه همه چیز رو قبلا بهم گفته بودی

هیچ غمی بالاتر از این نیست که راه رو بهت نشون بدن ولی باز گمراه بشی

شنبه 1 خرداد 1395

درخدمت و خیانت تلویزیون

ترافیک سنگین عصرگاهی، چیزی که هر آدمی رو از کوره به در میکنه مخصوصا اگه ماشین دنده ای باشه و هی بخای کلاج و ترمز بگیری و هوا هم گرم باشه و عجله هم داشته باشی و  از همه بدتر به پست راننده هایی بخوری که فکر میکنن زرنگ هستند و خارج از نوبت و حتی به قیمت عبور از روی کول باقی ماشینها  حق تقدم رو رعایت نمی کنند. به ماشین های اطراف که نگاه می اندازی خیلی ها رو می بینی که صرفا برای دور دور کردن و گشت و گذار و وقت تلف کردن سوار بر ماشین هستن و توی ترافیک و شلوغی خیابونها از لابلای سایرین مار پله بازی میکنند و از این خط به اون خط.
شب خسته و کوفته به خونه می رسی و اگه مثل من اهل ماهواره با تمام مزایایی احتمالی اش! نباشی، تلویزیون رو روشن میکنی و با تیتراژ برنامه خندوانه یا نود و جدیدا دورهمی مواجه میشی، خدا رو شکر میکنی و از ته دل از مسئولین تشکر میکنی که بفکر ذهن خسته و روح داغونت هستن و درست در لحظه ای که نیاز داری برات برنامه ای رو تدارک دیدن که سرگرمت کنند و خستگی رو با یه لبخند و یا هیجان از تنت بیرون کنن.برنامه ای که یازده شب پخش میشه، یازده شب!
 کمی که بیشتر فکر میکنی یاد اون روزهایی می افتی که  سریالی مثل شبهای برره و یا پاروچین و ... درست سر شب پخش میشدن ، برنامه هایی که با پخششون خیابون ها رو از جمعیت اضافی ، خالی میکرد. ولی الان همه چیز تغییر کرده، بهترین برنامه ها رو زمانی پخش میکنند که جمیعت بیکار و علاف جامعه تمام دورهاشون رو زدن و  کارهاشون رو کردند و حالا دیگه هیچ کاری جز نشستن ودیدن اون برنامه ندارند و باقی هم که به مدد ترافیک سنگین عصرگاهی مسیر نیم ساعته رو دو ساعت ونیم تو راه بودند و حالا نیاز به نشاط و سرگرمی دارند!